فریاد سکوت

سال نو مبارک.......
نویسنده : سارا - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٥
 

بازم

یه بهار دیگه....

یه عید دیگه....

یه سال دیگه....

یه زندگی دیگه.....

یه افق دیگه....

کم کم داره پرونده ی ۸۵ هم بسته می شه و تا چند ساعت دیگه می ره توی قفسه

بایگانی سال های قبل و تنها چیزی که می مونه یه کتابه که با جوهر خاطره نوشته

شده که هر از چند گاهی برگی زده می شه.

 قدوم بهار و سال نو رو به همه دوستای عزیزم  تبریک می گم.

و  برای همه لحظه های سال ۸۶ از خدای بزرگ برکت می طلبم

و امیدوارم کتابهای بایگانی شده همتون از سپیدی و شادی بدرخشه.....


 
comment نظرات ()

 
رویای رنگ!
نویسنده : سارا - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳۸٥
 

خطوطی که بر صفحه می لغزند

مگر نه این است که نوای عشق را می خوانند و می رقصند؟

دستانم از عشق رنگ سیراب شد!!!

 

 


 
comment نظرات ()

 
پشت هیچستانم
نویسنده : سارا - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
 


 
comment نظرات ()

 
رهی به کودکی
نویسنده : سارا - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
 

الان می فهمم که چرا هر وقت مثل یه کودک در برابرت گریه می کردم وحرف می زدم از

همه وقت و از همه روز بیشتر آروم می شدم...

الان هم دلم می خواد یه کودک باشم یه کودک مثل علیرضای مهربانم.

این عکسی که با معصومیت تمام خوابیده...یه کودک با یه دنیای بزرگ...

که وقتی اشک تو آیینه وجودش حلقه می زنه و اونو جاری می کنه می تونه یه وسعت

 سیاه رو به زلال و پاکی تبدیل کنه .

 

بخواب کودک قشنگ....بخواب که می توانم خواب های رنگینت را ببینم که در آن حتی

 نقطه ای سیاه یافت نمی شود...

بخواب که با پاکی چشمان تو می شود آسمان و کبوتر ها را بر کاغذ سپید کشید...

بخواب که تو در خواب هایت در آرزوی بزرگ شدن و مهندس و دکتر شدن؛ومهندسان و

دکترها در آرزوی کودک شدن...

بخواب کودک نازم..بخواب تا من چشمان بسته تو را نظاره و به تقدس چشمان تو سوگند یاد کنم...

تو راه می روی و شادمانه و کودکانه می خندی و می خوانی

 " چرخ چرخ عباسی خدا منو ندازی"

و اینگونه تسبیح خدا می گویی.......

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
پنجره بهشت
نویسنده : سارا - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٥
 

 

 

 

  

 

پنجره بهشت

این است پنجره ای که همه جستجو گران حقیقت در تلاش گشودنش هستند.

وقتی از خدا می خواهید: لطفا حقیقت را به من نشان بده ، در حالیکه هنوز از

 

استعداد های خودتان استفاده نکرده اید، نمی توانید انتظار داشته باشید

 

که در آینده استعداد بزرگتر ، حقیقت بزرگ تر را کشف کنید.

زندگی یک راز است تا هنگامی که در راه روح الهی قدم گذاشته و به این آگاهی 

 

 برسیم  که می توانیم خالق دنیای خودمان باشیم.

قوانین معنوی در درون فرهنگ ما و ادبیات ما جاسازی شده اند.

حقیقت هیچ گاه مخفی نیست.

حقیقت همواره در دسترس روحی است که می خواهد قدم بعدی را بر دارد.

 

 وقتی حقیقت را طلب می کنید و در قلبتان خلوص دارید، روح الهی شما را یک

 

 قدم به خانه ، به خدا نزدیک تر می کند.

حقیقت به راستی ساده است پس چرا همه از آن با خبر نیستند؟

 

 زیرا بیش از حد ساده است. زیرا ما درباره آنکه حقیقت چگونه باید باشد،

 پیشاپیش اندیشه  ای در ذهن داریم.

با سئوال کردن ،شما ابتکار به خرج می دهید و در دانستن حقیقت پیش قدم می شوید.

 

 این اولین قدمی است که شما را به سمت جواب بعدی هدایت می کند.

عشق الهی همواره در کار است که به روح کمک کند تا خانه را بیابد.

 

 صرف نظر از اینکه تا چه اندازه در مورد خدا بصیرت پیدا کرده باشیم،

 

همواره چیزی وجود خواهد داشت  که در ورای افق درک ما با باشد.

 

طبیعت حقیقت به دین گونه است .

حقیقت عشق الهی را به دنبال دارد.......................... 


 
comment نظرات ()

 
چه جای شگفتی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده : سارا - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۳ اسفند ۱۳۸٥
 

 

جای شگفتی نیست

که آدمیان کوچه و خیابان

چون تو؛ چون من

سازندگان جاودانگی باشند.

به هر یک توشه ای دادند و تیشه ای

و سنگی بی صورت

که زآن سنگ بی صورت

یا سدی بنا کند در راه خویش

یا پله ای که به عرش برآید؛

چون عمر همچنان می گریزد........

------------------------------------------------------------------

تا حالا فکر کردیم از اون سنگ بی صورت و تیشه ای که به ما دادن

چی ساختیم؟!


 
comment نظرات ()