فریاد سکوت

سال نو به همراه عطر شب بو های بهاری صد ها بار مبارک
نویسنده : سارا - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
 

:)

 

به نام  معبودم

سلام

  راستش برای نوشتن  در وبلاگ کمی مغزم منجمد شده  یا ،بهتر بگم

این روزها به  "هیچی "  فکر می کنم ،یه حال خوشی داره به هیچی فکردن...

یه جور، رهایی ... یه جور آزادی...البته در حال حاضر

 و در این ساعت و مکان ... 

پس سوژه ی خاصی ندارم ،

 الان که دارم می نویسم نمی دونم خط بعد قراره چه کلمه ای روی  صفحه

 برقصه...

پس در ثانیه ها می نویسم.....

 دقیقا  چهار روز دیگه سال  تموم می شه  یا  نه  بهتره  که  بگم چهار

روزدیگه سال جدید شروع می شه

 معمولا ما آدم ها برای شادی ، برای زیستن، برای خوب و سر زنده بودن یه

  دلیل می خواییم..... 

 خوب حالا چه   دلیلی ارزنده تر از یه سال جدید....

 من که تصمیم دارم با   یه دید خوب و با نیکی به استقبال سال  جدید برم،

 و می تونم مطمئن باشم که یه سال عالی رو در پیش رو دارم  ... 

 پیانو ی" فرامرز لاچینی" هم منو در نوشتن همراهی می کنه...

 آهنگ هاش  وقتی زمزمه می شه ، یه  امید شبنم زده  می پاشه 

 روی صورت آدم..... خلاصه خسته تون نکنم  ...

 فقط خواستم احساس زیبای "وسوسه ی   بودن"  رو با همه ی شما عزیزان

 تقسیم   کنم.....

 همیشه  که نمی شه  غم و اشک و آه و فغان.....

 این منتهای خواسته  و آرزوی منه که سال جدید  پراز شگفتی و جادو

 و هیجان های دوست داشتنی باشه، برای خودم و همه ی عزیزانم و

شمایی  که الان  دارید این متن منو می خونید....

 

 وقتی سا رای ساکت از هیجان حرف می زنه یعنی دیگه آخرشه....

 

  پس  چهار روز زود تر به همه سال نو و بهار نو رو تبریک می گم ...

 

 

"  قاصدک های خوبی" اطراف   ما  چرخ می خورن فقط منتظردستور ما

هستن  ، تا  بر  روی انگشتانمون بنشینن.....

 

**

 پی نوشت۱: من شخصا  این فونت و دوست دارم اما مهم من نیستم و خواننده مهمه،

 اگه خوندن با این فونت مشکله یا راحت نیستید بگید من فونت رو عوض کنم.

(دیگه فونت ها هم پرید ...فکر کنم من گفتم خوشم میاد همه افتادن تو رو در بایستی)

پی نوشت ۲: عکس ،مربوط به زمستان ۸۶..باغچه ی خونمون:)

پی نوشت ۳ : از همین جا به دو تا از عزیزانم که امسال اولین بهارشون رو در استرالیا تجربه

می کنن عید و تیریک می گم..

.روی ماهتون رو می بوسم..... بدونید که تنها نیستید....

مینو یدل پاکم بهارت زیبا...

 مونای نازم عیدت مبارک و مهربونیات رو فراموش نمی کنم .....

 پی نوشت ۴: یه چیز جالب که الان دیدم، ابتدا و انتهای صفحه وبلاگ تبریک دو بهاره ، مابین این دو ، گذران یک سال....

(بود دیگه نیست با پست بالایی)

 

 

سارا اسفند ۱۳۸۶


 
comment نظرات ()

 
یادی
نویسنده : سارا - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ٧ اسفند ۱۳۸٦
 

 

  

امروز از برای یادی

بر گورستانی سفر کردم...

 بر مزار احساسی ، فاتحه ای خواندم....
 
خدایش بیامرزد....
 
زنده ها  را در یابید.

 

 

 


 
comment نظرات ()