فریاد سکوت

به نام یگانه معبودم
نویسنده : سارا - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
 

 

 

 

 

 

 

 

 
از هر کجا که آغاز کنم از نام تو آغاز می کنم از نام تو و از خود تو،که اینچنان بر من نمایان می شوی

و آنچنان بر وجود من خیمه می زنی.نمی دانم چگونه تو را سپاس گویم.نمی دانم با کدامین کالبد جسمانی ام تو را حمد گویم

نمی دانم آنگاه که جاده ای راکه بر آن گام می نهم با وجودت نورانی می کنی آیا یارای چشم دوختن به نگاهت را دارم؟

چنان سرمستم و چنان سرشارکه تا به حال نبوده ام

چنان یاخته های اعضایم نمایان است که تا کنون نبودهاند

مرا خواندی ،سرودی و سرودی نیک،آنچنان نیک که اکنون چشمانم در برابرت به سجود می روند

تو مرا بردی،مرا رها کردی تا عرش.تا ملکوت.تا سجود نگاه.تا برکت تن.تا آنجا که سهراب بی تاب شد

تا آنجا که قلبم پرواز را تعظیم کرد.تا آنجا که "هیو"رهایم کردوبر چرخ وفلک بازیم دادوتن من شاد خنده را هضم کرد

وشادمان شد وشادمان شد و شادمان شد

و دستانم تو را فریاد کردونگاهم تو را زمزمه کردوزبانم تورا گوش دادوگوش هایم تو را چشید........


 
comment نظرات ()