فریاد سکوت

درود
نویسنده : سارا - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳۸٦
 

بیابان فراخ بود و آسمانش آبی . نیمه شب سرد بود و سوز بر استخوانهایم

 شبیخون می زد...اما پر ستاره بود و راز گونه...مرا گفتند ، گر مرد رهی تو را

توشه ای نهیم .....

توشه بنمودند و بیابان مرا چه ها آموخت....

سلام.

از همه ی دوستانی که به من در تمام این مدت لطف داشتن ممنونم...

سزاوار الطاف زیادی که به من روا داشتید نبودم. 

سارا


 
comment نظرات ()