فریاد سکوت

دست نوشته
نویسنده : سارا - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸٥
 

 

 

 

 

 

 

 این دست  نوشته رو تو یکی از دفتر هام پیدا کردم...سال۱۳۸۲

  

چطور ما می تونییم بفهمیم چقدر از خودمون دور شدیم ..این فاصله زمانیه یا مکانی....

یا اصلا نمی شه هیچ بعدی واسش تعریف کرد.

الان صدای بارون تو گوشمه....

صدای لطافت زمستون.......

 

صدای زیبای تنهایی.......

 

زمستانی که از در که وارد می شی و می یایی کنج اتاق تنهایی ات ،

 

دستای یخ زده ات رومی خوای  با یه بعد دیگه  گرم کنی.

یه وجود تنها که خونه خالی تنهاییش پر از قشنگیه....

 

پر از خالی بودن از همه نیرنگ هاست...

یه تنهایی که وقتی با دیوار های خالی تنهاییت حرف می زنی احساس می کنی

 

همه اشیایی که گوش ندارن می شنون صدات رو ،حرف زدن هات رو.

 

اون وقته که می گی

 

 چه دنیای قشنگی،و اونو با با یه دنیایی که داریم توش راه می ریم

 

مقایسه می کنی و می بینی هزاران گوش که می شنون وجود داره

 

 اما حست نمی کنن.

گوش هست اما شنوایی نیست.... و غبطه می خوری ای کاش همه چیز

 

مثل دیوارهای وجود تنهای خودت بود که گوشی مثل گوش آدم ندارن

 

ولی حست می کنن.....

 

 


 
comment نظرات ()