بهانه

 

بانو

لحظه ای یاخته های قلبم ،  با  آرزوی در آغوش کشیدنت ، پرواز کردند

و در گلویم نشستند...

آرزوهایم کوچک است و دلم قانع ... 

 .

.

 امشب آسمان بالهای خوابم را چیده است...

و من هنوز بر خاکم.

.

.

دید ه ام را بدرقه ی راهت می کنم ....

روزی ، در سپیدی ِ بی نهایت ، به ملاقاتت می آیم...

درود....

سارا

 

/ 4 نظر / 27 بازدید

آخی چه قشنگ نوشتی[لبخند] فکر می کنم برای مینو باشه

ali.d

نمیدونم واسه کی نوشتی. اما خوشکل نوشتی. فکر نمیکردم همچین وبلاگی ازت ببینم.

باران

[لبخند]زیبا بود زیبا![گل]

نادر نظامی

سلام با یک داستان امده ام ، به نام پيرمرد كله شق موفق باشي [لبخند][گل]